امروزه رهبران جامعه و مدیران کسب و کارها روزانه باید کارهای زیادی انجام بدهند. در کنار این کارهای بسیار زیاد، یک سری کار هستند که بسیار جذاب و جلب توجه میکنند ولی نتیجه ای در برندارند. به این نوع کارها اصولا "کارهای پر زرق و برق" میگویند.

خب در اینجا طبق صحبت نویسنده میخواهیم در مورد یک روش و چارچوب صحبت کنیم که به شما در انجام دادن کارهایتان کمکتان کند. 

اشخاصی که در قسمت فروش سازمان ها مشغول هستند، یا در تیم فروش استارت آپ هستند؛ در ذهن خود همیشه یک قیف (فانل یا پایپ) دارند. این پایپ مقدار زیادی ورودی و مقدار کمی خروجی دارد. 

خب در ابتدا میخواهم به فرصت هایی که هر سری با آنها مواجه میشوید، فکر کنید. برای مثال، زمانی که با فرصت شغلی جدیدی مواجه میشوید. زمانی که برای اولین بار یک روزنامه نگار با شما مصاحبه میکند. اولین جلسه با مشتری. 

خیلی خوب است که فرصت های هیجان انگیزی در قسمت بالایی فانل خود داشته باشید و این اتفاقات باعث تفاوت در زندگی میشوند. کسانی که در ابتدای فانل زندگی میکنند، همان های هستند که به دنبال زرق و برق هستند. آنها را درحالی که در تعداد زیادی کنفرانس شرکت میکنند میبینید، در مورد ایده های اقیانوس آبی صحبت میکنند. برای دیگران هدف هایی تعیین میکنند، که به آن دست پیدا کنند. این داستان تا زمانی ادامه پیدا میکند که بفهمند کامل نیستند و کم کم اعتماد به نفس خود را از دست میدهند. اینها را برای این گفتم که بدانید لزوما اینکه زیاد کار کنید و آدم شلوغی باشید، دلیل نمیشود که درست عمل میکنید. ممکن است ده قرار برای فروش بگذارید و حتی یکی از آنها در نهایت نتیجه ندهد.

در نهایت شما با چیزهایی که در انتهای فانل به دست می آورید سنجیده میشوید. 

همیشه شروع کردن خیلی آسان تر از تمام کردن است، با این حال که حتی شروع کردن هم راه‌های خود و دشواری خود را دارد.

 

من با یک شرکت کار میکردم، برای اینکه کار درست را انجام دهیم، سعی میکردیم سوال طرح کنیم. سوالی که سعی میکردیم به آن جواب بدهیم این بود که "چه کارهایی باید انجام شود که در این فصل کاری موفق باشیم؟" سه مورد را انتخاب کردیم. بعد از آن هرموقع میخواستم با آنها صحبت کنم در مورد پیشرفت آن سه مورد صحبت میکردم. با باقی چیزهای جدید کاری نداشتم و این باعث افزایش تمرکز و رسیدن به موفقیت میشود.

 

مورد بعدی زمانی بود که میخواستیم برای یک شرکت یک استخدام مهم اجرایی انجام دهیم. کسی که بتواند تغییرات اساسی ایجاد کند. زمانی که دیدم یک مورد به سمت نتیجه بخش بودن پیش میرود، تمام کارهایی که داشتم را معلق نگه داشتم تا این کار انجام شود. من قبل از خواب از خودم میپرسیدم که چه کاری میتوانم انجام دهم که این کار درست و بهینه انجام شود. برای همین بیشتر ایمیل‎هایی که همکارانم از من دریافت میکردند در هنگام شب بود. 

نقطه ی ضعف من این بود که کارهایی بودند که باعث میشدند توجه من از مورد اصلی دور نگه داشته شود. در حالی که نقطه قوتم این بود که وقتی آنها را کنار میگذاشتم دقتم به صورت شگفت آوری زیاد میشد و زود کارها و مشکلات را حل میکردم.

و درنهایت تعداد زیاد مصاحبه ای که انجام میدهید، درحالی که بعد از 6 ماه هنوز هیچ کس را استخدام نکرده اید، بی فایده است. تعداد زیادی آدم هستند که شروع میکنند ولی تعدادی کمی هستند که تمامش میکنند.

 

باید این سوال را همیشه از خود بپرسید که "چه کارهایی میتوانم کنم که این معامله به پایان برسد؟"

 

منبع : 

Why Successful People Focus on the Bottom End of the Funnel

 

 

 

22 مرداد 1396

چرا اشخاص موفق به قسمت پایینی پایپ توجه میکنند؟

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.